تبلیغات
پلاگیوس - نقد نظریه تثلیث مسیحیان از دیدگاه علامه طباطبایی
جمعه 25 شهریور 1390

نقد نظریه تثلیث مسیحیان از دیدگاه علامه طباطبایی

   نوشته شده توسط: علی هجران    نوع مطلب :مسیحیت ،

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSx0Ig7iRotXcu-52dHVYoOlXt_9qL89LvfgggFnyOGlDAXWctqEg

نقد نظریه تثلیث مسیحیان از دیدگاه علامه طباطبایی


آنچه قرآن كریم از مسیحیان در این باره حكایت كرده و یا به آنان نسبت داده، سخنانى است كه آیات زیر بیانگر آنها است:

 

1-« وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ» « سوره توبه، آیه 30»، كه به حكم این آیه مسیحیان گفته اند مسیح پسر خدا است و آیه:" وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ" ترجمه: و گفتند رحمان پسر گرفته، منزه است خدا( سوره انبیاء، آیه 26)، عبارت اخراى همان آیه است، 2-" لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ" « سوره مائده، آیه 72»، به حكم این آیه مسیحیان رسما مسیح را خود خدا دانسته اند، 3-" لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ" « سوره مائده، آیه 73»، در این آیه كه بعد از آیه (72) قرار گرفته، خدا را سومین خدا از خدایان سه گانه دانسته اند، آیه:" وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ" « سوره نساء، آیه 171» هم به همین معنا اشاره دارد. و این آیات هر چند به ظاهرش مشتمل بر سه مذهب و سه مضمون و سه معناى مختلف است و به همین جهت بعضى ها از قبیل شهرستانى صاحب كتاب ملل و نحل آنها را حمل بر اختلاف مذاهب كرده و گفته است:

مذهب مكانیه قائل به فرزندى حقیقى مسیح براى خدایند و نسطوریه گفته اند: نزول عیسى و فرزندیش براى خدا از قبیل تابش نور بر جسمى شفاف چون بلور است، و یعقوبیه گفته اند: از باب انقلاب ماهیت است، خداى سبحان به گوشت و خون منقلب شده است. قرآن كریم به اعتقاد غلطى مى پردازد كه مشترك بین همه آنان است و آن مساله فرزندى مسیح براى خداى تعالى است و اینكه جنس مسیح از سنخ جنس خدا است و نیز به آثارى مى پردازد كه بر اساس این اعتقاد غلط مترتب كرده اند كه یكى از آنها مساله تثلیث است، هر چند كه در تفسیر كلمه تثلیث اختلاف بسیار و مشاجره و نزاع دامنه دار كرده اند، دلیل بر این معنا این است كه قرآن كریم به یك زبان و یك بیان علیه آنان احتجاج كرده، معلوم مى شود مورد نظر قرآن از كل مسیحیت مساله اى است كه همه در آن شریكند.

 

مساله پدر و پسر بودن خدا و مسیح در انجیل هاى موجود

توضیح اینكه تورات و انجیل هاى موجود در دست ما، از یك سو صراحت دارند بر اینكه" خداى تعالى یكى است" و از سوى دیگر انجیل به صراحت مى گوید" مسیح پسر خدا است"! و از دیگر سو تصریح مى كند به اینكه" این پسر همان پدر است و لا غیر". حتى اگر مساله پسرى را حمل مى كردند بر صرف احترام و برگشت گیرى باز قابل اغماض بود، این كار را هم نكردند با اینكه در مواردى از انجیل به این معنا تصریح شده، از آن جمله مى گوید:" و من به شما مى گویم دشمنان خود را دوست بدارید و براى لعنت كنندگان خود آرزوى بركت كنید و به هر كس كه با شما دشمنى كرد احسان نمائید و هر كس كه شما را از خود راند و ناراحت كرد شما با او پیوند كنید تا فرزندان پدر خود شوید، همان پدرى كه در آسمان ها است، چون او است كه خورشیدش را هم بر نیكان مى تاباند و هم بر بدان، و بارانش را هم بر صدیقین مى باراند و هم بر ظالمان، و اگر تنها كسى را دوست بدارید كه او شما را دوست مى دارد، دیگر چه اجرى مى خواهید داشته باشید؟ مگر عشاران غیر این مى كنند؟ و نیز اگر تنها به برادران خود سلام كنید باز چه فضیلتى براى شما خواهد بود؟ مگر بت پرستان غیر از این مى كنند؟ پس بیائید مانند پدر آسمانیتان كامل باشید كه او كامل است". و نیز در همین انجیل است كه: همه مراحم خود را در برابر مردم و به منظور خودنمایى بكار نبندید كه در این صورت نزد پدرتان كه در آسمان ها است اجرى نخواهید داشت. و نیز در همان كتاب در باره نماز مى گوید:" شما نیز اینطور نماز بخوانید: اى پدر ما كه در آسمان هایى، نام تو مقدس است. .. ".

 

و نیز آمده:" پس اگر جفاكارى ها و خطاهاى مردم را ببخشید پدر آسمانیتان هم خطاهاى شما را مى بخشد". و به مریم مجدلیة مى گوید:" برو نزد برادرانم و به ایشان بگو من به سوى پدرم كه پدر شما نیز هست و به سوى الهم كه اله شما نیز هست صعود خواهم كرد". این عبارات و امثال آن كلمه" پدر" را كه بر خداى تعالى و تقدس اطلاق كرده، هم در مورد عیسى اطلاق كرده و هم در مورد غیر عیسى، و این صرفا جنبه تشریفات و امثال آن را دارد. هر چند كه از بعضى دیگر از عبارات آنها از پسرى و پدرى صرف تشریف استفاده نمى شود، بلكه نوعى از استكمال را مى رساند، استكمالى كه وقتى در انسانى محقق شود سرانجام او را با خدا متحد مى كند، نظیر این عبارت:" یسوع- مسیح- به این كلام سخن گفت و چشمان خود را به آسمان بلند كرد و گفت: اى پدر! آن ساعت مقرر فرا رسید، پسرت را تمجید كن، تا پسرت هم تو را تمجید كند"، آن گاه دعائى را كه براى رسولان از شاگردانش كرد نقل مى كند و آن گاه مى گوید:" و من این درخواست را تنها براى اینان نمى كنم بلكه در مورد كسانى هم كه به زبان به من ایمان آورده اند مسئلت دارم، تا همه آنان یكى شوند، همانطور كه تو اى پروردگار من ثابت شدى و من نیز در تو ثابت شدم، مسئلت دارم تا آنها نیز در من و تو یكى شوند و تا همه عالم ایمان آورند كه تو مرا فرستادى و من به ایشان مجد و آبرو دادم، آن مجدى كه تو به من دادى، آرى تا همه یكى شوند، آن چنان كه ما یكى شدیم، من در آنها و تو در من و همه آنها براى یكى كامل شوند تا همه عالم بدانند كه تو مرا فرستادى و من ایشان را دوست مى دارم، آن طور كه تو مرا دوست مى دارى.

 

مسیحیان با اینكه انجیل ها صراحت دارد بر اینكه منظور از پسرى و پدرى صرف تشریف است، این كار را نكردند، یعنى عنوان پدرى و فرزندى را حمل بر تشریف نكردند، در انجیل ها كلماتى هست كه نمى شود آنها را حمل بر تشریف و احترام كرد و شاید به خاطر وجود این كلمات بوده كه مسیحیان دست به چنان حملى نزده اند، نظیر اینكه مى گوید:" لوقا به عیسى گفت: اى آقا ما نمى دانیم تو به كجا مى روى؟ و چگونه مى توانیم راه را بشناسیم؟ عیسى به او گفت: خود من آن طریقم، به حق سوگند و به زندگى قسم كه احدى به سوى پدرم نمى آید، مگر به وسیله من، اگر شما مرا شناخته بودید پدر مرا هم شناخته بودید، و از همین الان او را مى شناسید چون او را هم دیدید. فیلبس پرسید: اى سید پدر را به ما نشان بده، دیگر چیزى نمى خواهم، یسوع گفت: اى فیلبس من در همه این زمان ها با شما بودم ولى شما نمى شناختید، هر كس مرا ببیند پدر را دیده است. با این حال چگونه تو مى گویى پدر را به ما نشان بده؟ مگر هنوز ایمان نیاورده اى كه من در پدر حلول كردم و پدر در من حلول كرده است و این سخنى كه دارم برایتان مى گویم (نیز) از ذات من به تنهایى صادر نمى شود بلكه از من و از پدر كه الحال در من است صادر مى شود، او است كه دارد این كارها را مى كند، باورم كنید كه مى گویم من در پدرم و پدرم در من است. و نیز در انجیل است كه:" لیكن من از اللَّه خارج شدم و آمدم و از پیش خود نیامدم بلكه او مرا فرستاده". و نیز مى گوید:" من و پدرم هر دو یك موجودیم". و نیز سخنى را كه به شاگردانش گفته چنین حكایت مى كند:" بروید و تمامى امت ها و اقوام را شاگردان من كنید و ایشان را به نام پدر و پسر و روح القدس غسل تعمید بدهید (تعمید مراسمى است از واجبات كلیسا كه هر مسیحى باید آن را انجام دهد تا از گناهان پاك شود). و نیز مى گوید:" در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و خدا همان كلمه بود، این از اول نزد خدا بود، هر چیزى به وسیله او وجود یافت و به غیر او چیزى وجود نیافت، از آن جمله حیات هم به وسیله او وجود یافت و حیات نور مردم است".

 

پس اگر مى بینیم نصارا قائل به سه خدایى شدند علتش همین كلمات انجیل ها است. و منظور نویسندگان انجیل ها این بوده كه هم توحید را كه مسیح (ع) در تعلیماتش به آن تصریح مى كرده حفظ كنند، هم چنان كه در انجیل مرقس اصحاح دوازدهم مى گوید:" اول هر یك از وصایاى من این است كه اى اسرائیل رب اله تو واحد است و تنها او رب تو است" و هم پسر بودن مسیح براى خدا را حفظ كنند و نتیجه اش این تناقض گویى ها شده است.

 http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTK9w6-I5eOt3Fgs8DIMemLjlxXpArkv3RBdknVBe4ZQAa6wC5tIw

حاصل و نتیجه گفتار مسیحیان (اقنوم هاى سه گانه)

حاصل گفتارشان (هر چند كه به معناى معقول و قابل تصورى برنمى گردد) این است كه ذات خدا جوهر واحدى دارد و این حقیقت واحده سه اقنوم دارد و منظورشان از كلمه:" اقنوم" آن صفتى است كه نحوه ظهور و بروز هر چیزى و تجلیش براى غیر با آن باشد، اما نه به طورى كه صفت غیر موصوف باشد و اقنوم هاى سه گانه كه خداى تعالى با آنها جلوه و ظهور كرده، عبارت است از اقنوم هستى و اقنوم علم كه همان كلمه است و اقنوم حیات كه همان روح است. و این اقنوم هاى سه گانه است كه یكى را پدر و دیگرى را پسر و سومى را روح مى گویند، اولى یعنى پدر را اقنوم وجود، و دومى را كه اقنوم علم و كلمه است پسر و سوم را كه اقنوم حیات است روح نامیدند. و این اقانیم سه گانه عبارتند از:" پدر"، " پسر" و" روح القدس"، اول اقنوم وجود و دوم اقنوم علم و كلمه، و سوم اقنوم حیات است، پس پسر- كه كلمه و اقنوم علم است-، از ناحیه پدرش- كه اقنوم وجود است- به همراهى روح القدس- كه اقنوم حیات است و اشیاء به وسیله آن روشنى مى گیرند- نازل شد.

 

آن گاه در تفسیر این اجمال اختلافى عظیم راه انداخته اند، از همین جا به شعبه ها و مذاهب بسیارى منشعب شده اند كه از هفتاد مذهب هم تجاوز مى كند. بنابر این آنچه خداى تعالى در آیات زیر حكایت كرده، وجه مشترك بین همه مذاهبى است كه بعد از عیسى بن مریم (ع) در نصرانیت پیدا شده است. خداوند در قرآن می فر»اید:« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ. .. » ترجمه: آنها كه گفتند: خدا همان مسیح، پسر مریم است، مسلما كافر شدند (مائده، 17)، « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ. .. » ترجمه: به تحقیق، كسانى كه [به تثلیث قائل شده ] گفتند: خدا سوم سه [خدا] ست، كافر شدند(مائده، 73)، « وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا» ترجمه: و نگویید: [خداوند] سه تا است (نساء، 171) و اگر قرآن كریم به حكایت این قدر مشترك اكتفاء كرد، براى این بود كه اشكالى كه بر عقاید مسیحیان با همه كثرت و اختلاف كه در عقائدشان هست وارد است و قرآن بدان احتجاج نموده، یك چیز است.

ترجمه تفسیر المیزان ج 3 ص:448 الی 456

طهور دانش


Tammy
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:02 ب.ظ
I will right away seize your rss feed as I can't find your
e-mail subscription hyperlink or e-newsletter service.
Do you have any? Please allow me understand so that I
may just subscribe. Thanks.
Marta
جمعه 22 اردیبهشت 1396 01:49 ق.ظ
At this time it seems like Wordpress is the top blogging platform
available right now. (from what I've read) Is that what
you're using on your blog?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر