تبلیغات
پلاگیوس - منشا بعضی خرافات در مسیحیت از دیدگاه علامه طباطبایی

             

         

قرآن كریم منكر این است كه مسیح (ع) این آراء و عقاید (خرافى) را به مسیحیان القاء نموده و آن را در بینشان ترویج كرده باشد، بلكه مسیحیان در این عقاید دینى ازرؤساى خودتقلید كرده و هنوز هم مى كنند و به طور تعبد و كوركورانه تسلیم دستورات ایشانند ورؤسا هم این عقائد را از بت پرستان قدیم گرفته بودند، همچنانكه قرآن كریم فرمود: « و قالت الیهود عزیزابن الله و قالت النصارى المسیح ابن الله، ذلك قولهم بافواههم، یضاهون قول الذین كفروا من قبل، قاتلهم الله انى یؤفكون، اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابامن دون الله و المسیح ابن مریم، و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا لا اله الا هو سبحانه عما یشركون.. . » ترجمه: یهود گفت: عزیز پسر خدا است و نصاراگفتند: مسیح پسر خدا است، این سخنى است كه(بدون فكر و سند و تنها به لقلقه) زبانشان مى گویند، مثل اینكه 

از سخنان كفارى كه قبل از ایشان بودند الگوگرفته اند، خدایشان بكشد، كه چه دروغهائى مى تراشند، یهودیان احبار خودو مسیحیان رهبانهاى خود را به جاى خداى تعالى ارباب خود گرفتند و نیز مسیح پسر مریم را خداى خود اتخاذ نمودند با اینكه مامور نشده بودند مگر به اینكه معبودى واحد را عبادت كنند كه هیچ معبودى جز اونیست و منزه است خدا از آن شرك كه مى ورزند(سوره توبه، آیه 31).

 

و منظور از این كفارى كه مى فرماید یهود و نصارا از ایشان الگو گرفتند، نمى تواند عرب جاهلیت و بت پرستى ایشان باشد كه معتقد بودند ملائكه دختران خدایند، براى اینكه اعتقاد یهود و نصارا به اینكه خدا فرزند دارد از نظر تاریخ قدیم تراز ایامى است كه با عرب جاهلیت تماس پیدا نموده، با آنها اختلاط پیدا كنند، مخصوصا اعتقاد یهود كه معلوم است قدیم تر ازاعتقاد نصارا است با اینكه ظاهر جمله: من قبلاین است كه یهود و نصارا عقائد خرافى خودرا از كفارى گرفتند كه قبل از آمدن این دو كشیش مى زیسته اند، علاوه بر اینكه بت پرستى عرب جاهلیت مذهبى بود كه از دیگران به ایشان منتقل شده بود و خود مبتكر آن نبودند.

 

مى گویند: اولین كسى كه بت را بر بام كعبه نصب كرد و مردم را به پرستش(و یا حداقل تعظیم)آن دعوت كرد، عمرو بن لحى بود كه معاصر با شاپور ذو الاكتاف بوده، درآن ایام بزرگ قوم خود در مكه بوده و با قدرتى كه داشته، پرده دارى كعبه را به خود اختاص داده بود، سپس سفرى به شهر بلقاء كه در اراضى شام واقع شده بود رفت، در آنجا به مردمى برخورد كه بت هائى داشتند و آنها را مى پرستیدند، از ایشان وجه این عملشان را پرسید، گفتند: این بت ها ارباب ما هستند كه ما آنها را به شكل هیكل هاى علوى(آسمانى)واشخاصى(نیرومند)از بشرساخته ایم و با پرستش آنها از آن هیكل ها یارى مى گیریم و باران طلب مى كنیم و آنها براى ماباران مى فرستند، عمرو بن لحى از ایشان خواست یكى از بت هایشان را به وى بدهند، ایشان هبل را به او دادند، عمرو هبل را با خود به مكه آورد و بر بام كعبه نصب نموده، مردم را به پرستش آن دعوت نمود، البته بت اساف و نائله به صورت یك زن و شوهر نیز با او بود، مردم رادعوت كرد كه آن دو بت را هم بپرستند و با پرستش آنها به سوى خدا تقرب بجویند. و از عجائب امر این است كه قرآن اسامى چند بت را ذكر كرده كه مربوط به اعراب زمان نوح بوده اند و قرآن شكوه نوح از بت پرستى قومش را اینطور نقل فرموده: « و قالوا لا تذرن آلهتكم و لا تذرن ودا و لا سواعا و لا یغوث و یعوق و نسرا » ترجمه: خدایا این مردم به یكدیگر سفارش كردند كه زنهار خدایان خود را رها مكنید و دست از خداى ود و خداى سواع و یغوث و یعوق و نسر برندارید(سوره نوح، آیه 23). علاوه بر اینكه مذهب و ثنیت كه در روم و یونان و مصر و سوریه و هند بود، به نقاط یهود نشین و نصرانى نشین یعنى فلسطین و حوالى آن نزدیك تر و انتقال عقائد واحكام دینى آنان به میان اهل كتاب آسان تر و اسباب این انتقال فراهم تر بود.

 

پس نمى توانیم بگوئیم منظور از كفارى كه عقائد كفرآمیز اهل كتاب از قبیل فرزندى عیسى براى خدا و امثال آن از كفار گرفته شده چون شبیه به عقائد ایشان است عرب جاهلیت است بلكه منظور وثنیت قدیم هند و چین و وثنیت غرب یعنى روم و یونان و شمال آفریقا است، هم چنانكه تاریخ هم نظیر این عقائد كه در اهل كتاب موجود است یعنى عقیده پدر و فرزندى، تثلیث، صلیب، فداء و امثال آن را از ایشان حكایت نموده، و این از حقایق تاریخى است كه قرآن شریف آن را بیان مى كند. و نظیرآیات سابق در دلالت بر این حقیقت آیه زیر است كه مى فرماید: « قل یا اهل الكتاب لا تغلوا فى دینكم غیر الحق و لا تتبعوا اهواء قوم قد ضلوا من قبل و اضلوا كثیراو ضلوا عن سواءالسبیل» و بیان مى كند غلو اهل كتاب در دین و به غیر حق، همان تقلیدى است كه از هوا و هوس مردم گمراه كردند، مردمى كه قبل از ایشان بودند.

 

واین آیه خود شاهد دیگرى است بر اینكه مراد از جمله: « یضاهون قول الذین كفروامن قبل.. . » در آیه سوره توبه عرب جاهلیت نیست، چون كفارى را كه اهل كتاب آنان از آنان پیروى كردند چنین توصیف كرده كه(بسیارى از مردم را گمراه كردند)، معلوم مى شود سمت پیشوائى ضلالت را داشتند، مردمى به اصطلاح پیشرفته بوده اند كه دیگران چشم بسته از آنها تقلید مى كردند و عرب جاهلیت چنین مردمى نبودند و در مقایسه با امت هاى دیگر چون فارس وروم و هند و غیر ایشان عقب مانده ترین مردم عصر خود بودند. و نیز مراد از جمله مذكور در سوره توبه احبار و رهبان نیست، براى اینكه آیه شریفه مطلق است و اگر مراد احبار و رهبان بود، باید مى فرمود: « لا تتبعوا اهواء قوم منكم.. . و اضلوا كثیرا منكم»، پس منظور از جمله مذكور جز همان وثنیت چین و هند و غرب نمى تواند باشد.


http://www.tahoordanesh.com/images/dayerat_im12.gif

ترجمه تفسیر المیزان، جلد 3، ص 460-480


برچسب ها: اهل کتاب ، مسیحیت ،

Jasmine
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:13 ب.ظ
Hurrah! Finally I got a website from where I know how to truly get valuable information concerning my study and knowledge.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر