تبلیغات
پلاگیوس - پاپ: یا مسیحی شوید یا بمیرید(بازشناسی ریشه های تاریخی هلوکاست) 1

 http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRsqoTAC8_3ss7a64GL-y43aAPmV884rbQLfX-9y2xzpOyRflFI

«دین اسلام وجود خود را به فتوّت وجوانمردی های بنیان گذارش مدیون است.مسیحیان به یاری شمشیر وتل آتش آیین خود را به دیگران تحمیل می کنند.پروردگارا!کاش همه ی ملت های اروپا روش ترکان مسلمان را سرمشق قرار می دادند.»

«ولتر»**

«...قرآن با زور شمشیر پیشرفت نکرد،زیرا رسم مسلمانان این بود که هر کجا را فتح می کردند مردم و آن جا را در دین خود آزاد می گذاردند و این که مردم مسیحی از دین خود دست برمی داشتند و به دین اسلام می گرویدند و زبان عرب را بر زبان مادری خود انتخاب می کردند،بدان جهت بود که عدل و دادی که از آن عرب های فاتح (مسلمین)می دیدند مانندش را از زمام داران پیشین(مسیحی)خود ندیده بودند...»

«گوستاولوبون»

 

1-تساهل اسلامی و خشونت مسیحی

 

«کلیسای کاتولیک و پاپ،به هیچ وجه عقاید و افکار و مذاهب دیگر،حتی مسیحی بر خلاف جزمیات خود را نپذیرفت و از همان ابتدا به مخالفت شدید و حتی سرکوب هر نوع جهان بینی به غیر از جهان بینی پولوسی در روایت جزمی کلیسای کاتولیک پرداخت.»(170)

درحالی که اسلام،به هر سرزمینی وارد شد،با معابد مسیحی،یهودی و زرتشتی،با احترام،مواجه شد و به آنان، آزادی دین بخشید و با تسامح و ادب و منطق،به گفتگو با پیروان سایر ادیان پرداخت و از خشونت،وارد نشد.

 

2-پاپ و فرمان قتل مسلمان،ارتدوکس و یهودی

 

«چنانچه گفتیم در سال1095م،امپراتور بیزانس به «پاپ اوربان دوم»متوسل شده بود تا او را در بیرون راندن مسلمانان از اورشلیم و دیگر سرزمین های مسیحی به جای مانده از امپراتوری شرقی یاری دهد.پاپ نیز که آرزوی تسلط بر کلیسای شرقی را در سر می پروراند،از مسیحیان خواست تا صلیب به دست بگیرند و برای کلیسا به جالب اورشلیم روانه گردند.جنگجویان فرانسوی،آلمانی،انگلیسی و ایتالیایی،جولای 1099م،پس از چهار سال راهپیمایی و جنگ و خونریزی،در حالی که از هر پنج مردی که اروپا را ترک کرده بود،تنها یک نفر زنده مانده بود هنگام ورود به اورشلیم (بیت المقدس)نه تنها هزاران تن از مسلمانان عرب و ترک بلکه یهودیان و همکیشان مسیحی فلسطینی خود را نیز قتل عام کردند و آن گروه از مسیحیان شرقی را هم که در جامعه ی اسلامی زندگی می کردند،به قتل رساندند.در حقیقت جوامع مسیحی و یهود ساکن در شرق،تحت حاکمیت قانون شرع اسلامی به رونق و موفقیت نایل شده بودند.به آنان آزادی در پرستش و عبادت اعطا شده بود،با آنان با تساهل و شکیبایی برخورد می شد و نسبت به زمانی که تحت حاکمیت بیزانس بودند،مالیات فوق العاده پایین تری می پرداختند.آنان هیچ گاه از پاپ در خواست کمک نکرده بودند چرا که زندگی آنها خشنودی توأم بود.

 

3-ارتش پاپ و غارت کلیسا ها!!

 

صلیبی ها به عنوان غنیمت،حتی کلیساها را از تمامی جواهرات نایاب و دارای قیمتی مافوق تصور و آرایه ها و زیورآلات گرانبهایش خالی کردند.امپراتور بیزانس که هرگز تصور مشاهده چنین ددمنشی و سنگدلی وحشیانه ای را از سوی شوالیه ها و کشیشان مسیحی نمی کرد،ظاهراً جز این چاره ای نداشت که با منجیان و منادیان رهایی بخش غربی همراهی کند و اعمال و رفتار آنان را که همچنان سرخوش و امیدوار مأموریت خونین و مرگبار خود را به سوی فلسطین و سوریه پیش می بردند،نظاره نماید.در واقع سلسله جنگ های صلیبی و رویارویی با جهان اسلامی منشأ گرایش اروپا به خارج از مرزها و سرزمین های دور دست طی نیمه دوم قرن وسطی شد.»(171)

«مورخ اسپانیایی که در آن عصر می زیسته از خیالی که کلیسا برای مسلمانان در سر می پخته است پرده برمی دارد و می گوید که از آن زمان که فرناندو بر غرناطه مستولی شد کشیشان به اصرار از او خواستند که پیروان «محمد»را از اسپانیا براندازد و از مسلمانان بخواهد یکی از این دو راه را انتخاب کنند یا ماندن و مسیحی شدن یا فروختن املاک خود و رفتن به مغرب و می گفتند«اگر می گوییم مسیحی شوند باعث نقض معاهدات نمی شود،زیرا قصد ما رهایی دادن روح آنها و حفظ مملکت است،زیرا نباید مسلمانان در عین مسلمانی به سلامت زندگی کنند،آنان نسبت به پادشاهان مسیحی وفادار نمی مانند.باید این دشمنان را از میهن مسیحی بیرون راند.»(172)

 

4-کتابخانه های اسلامی را بسوزانید

 

این در حالی بود که مسیحیان و یهودیان در سرزمین های اسلامی و نیز در قدس تحت اختیار مسلمانان با آزادی و امنیت و حقوق کامل اجتماعی به راحتی زندگی و عبادت می کردند.اما روش پاپ و صلیبی ها بسیار خشن و بی رحمانه بود:

««کاردینال خیمنس»به وحشت افکنی خویش ادامه داد،و دست به اعمال وحشیانه ای زد.از این قرار که هر چه توانست از صدها هزار کتب عربی درموضوعات علمی و اسلامی در غرناطه و سایر شهرهای اسپانیا،گردآورد و در میدان«باب الرمله»بزرگترین میدانهای شهر روی هم انباشت و آتش زد.در میان آنها بسیاری قرآنهای بدیع و آراسته و هزارها مجلد کتب در ادبیات و علوم مختلف طعمه ی حریق شد.از کتبی که گردآورده بودند فقط سیصد مجلد در پزشکی و برخی علوم جدا کردند و به دانشگاهی در شهر «الکالا دهنارس»(یا قطعه هنارش)که با الگوبرداری از دانشگاه های اسلامی تأسیس کرده بود بردند.و همین به تدریج باعث آغاز حرکت علمی طی قرن های بعد در اروپا شد.صدها هزار مجلّد کتاب که حاصل تلاش های علمی و فکری اسلامی و تمدن شکوفای اندلس بود به آتش کشیده شد.

کتابسوزی صلیبی به قدری وسیع و شدید در اندلس اجرا شد که مورخان اسپانیایی نیز در شمار کتب اسلامی و علمی که به آتش بیداد سوخته اختلاف دارند.«ایدی رابلس»(E.de Rables)در کتابی در زندگی کردینال خیمنس به نامCompenido de la Vida Hazanas del Cardinal Ximenez شمار این کتابها را یک میلیون و پنج هزار نوشته و «برمندت دوپدرازا»(B.de pedraz)در کتاب خود به نام Historia Eclesiastica de Granradaرا تألیف کرده شمار کتابهای سوخته شده را یک میلیون و صد و بیست و پنج هزار مجلد تخمین زده است.

...خاور شناس ایتالیایی کشیش«سکیا پارللی»(Schiaparelli)در مقدمه ی یکی از کتب خود به تعصب کاتولیکی و اعمال وحشیانه خیمنس اشاره کرده که مصحف ها و کتب اسلامی دیگر،از آن مسلمانان غرناطه را آتش زد شاید بتواند آنان را مسیحی کند.

مورخ آمریکایی «ویلیام پرسکوت»می نویسد:

«آنکه مرتکب این عمل دردناک شد،یک مرد عامی بی سروپا نبود بلکه یک کشیش درس خوانده بود،آن هم نه در ظلمت قرون وسطی بلکه در سپیده دم قرن شانزدهم و در میان یک ملت با فرهنگ که خود به خزائن عظیم و بی نظیر کتب عربی و اسلامی افزوده بود.»

کتب ادبی عربی در کتابخانه های شهری که خود در آن به وجود آمده بود بس نادرالوجود گردید.و تألیف و تصنیف کتب که پیش از این در اسپانیا رواج بسیار داشت روی به نابودی نهاد زیرا ماده ی حیات آن قطع شده بود.این بود نتایج آن تعقیب و سختگیری که بعضی زیان آن را برای ملت اسپانیا از اتلاف بسیاری نفوس بیشتر برشمرده اند.»(173)

 

5-نسل کشی و مسیحی کردن اجباری

«صلیبی ها پس از آنکه بر ملت بازمانده ی اندلس آیین مسیحیت را تحمیل نمود از راه خشونت و غارت و قتل عام و کتابسوزی،مردم اسپانیا را به ملتی تازه بدل کردند که در تاریخ،«موریسیکها»(Moriscos)یا مسیحی شده ها نام گرفتند.البته این تحمیل بدون مقاومت صورت نگرفت و نشانه های شورش مردم مسلمان اسپانیا در مناطق کوهستانی که حماسه ی دینی در دل ایشان بود پدید آمد.سیاست اسپانیا در پی راهی بود که همیشه خود را از معاهدات قبلی برهاند.عاقبت حکومت صلیبی اسپانیا مقرر ساخت که مسلمانان برای دین و دولت خطری بزرگ محسوب می شوند.بویژه پس از آنکه حرکت های شورشگرانه از آنان مشاهده شد.مقرر شد که مسلمانان همه بدون استثناء و به هر روشی باید مسیحی شوند و کسانی که مخالف می ورزیدند کشته شده و یا باید با خشونت،اسپانیا را ترک گویند.

این روش را باید با روش اسپانیا در دوره ی اسلامی مقایسه کرد که اندلس مرکز علم و تمدن و آزادی زیر پرچم اسلام بود و کلیه ی مسیحیان و یهودیان در اسپانیای اسلامی با آزادی کامل سپری می کردند.پس از دستورهای خشن پاپ و کلیسا که چون صاعقه ای در میان مسلمانان منجر شد و به زودی به گوش همگان رسید،در بسیاری از نواحی غرناطه و ربض البیازین والبشرات اسپانیایی های مسلمان شورش کردند.بخصوص در بلفیق و اندرش که حاکم جدید شهر،مسجد مسلمانان را ویران کرد.و در فیحار و جویجار و غیر آن شورش از شدت بیشتری برخوردار بود.مسلمانان آهنگ آن کردند که در راه دین و حریت خویش جانفشانی کنند ولی خلع سلاح شده بودند و فشار و خشونت سپاهیان مسیحی هم از حد برون بود.شهروندان مسلمان،قتل عام و شکنجه شدند و زنانشان را اسیر کردند و همه را حتی اطفال یازده ساله را که برای مسیحی شدن مهیا بودند محکوم به مرگ کردند.سرانجام دلبستگی به وطن و روابط خویشاوندی و خشونت کلیسا بسیاری از مردم عادی را مجبور کرد که به ظاهر تسلیم شوند و زیر شکنجه،اعتراف به مسیحی شدن کرده و جان خون را برهانند.حکومت پس از فرونشاندن شورش غرناطه والبیازین کارگزاران خود و کشیشان را به اطراف فرستاد و هر جا که حرکت اعتراض آمیزی پدید می آمد فرناندو آن را سرکوب می کرد و درآن هنگام که مسیحی شدن یک فرمان حکومتی محتوم بود و فرناندو همه معاهداتی را که با مسلمانان بسته بود زیر پا نهاد،«دسا»قاضی القضاه محاکم تفتیش عقاید اعلام کرد که تشکیل وسیع دادگاه ها و شکنجه گاههای تفتیش عقاید در اندلس ضروری است تا با وسائلی که در دست دارد کار تعقیب مسلمانان را شدت بخشد.از سوی دربار اجازه تشکیل شکنجه گاههای مسیحی صادر شد و بسیاری از مسلمانان غرناطه را به تهمت مسلمانی روانه زندانها کردند.

فرناندو و ایسابلار از تشکیل وسیع دستگاههای تفتیش کلیسایی در غرناطه نگران شدند زیرا آن را درگیر شدن با اکثریت مردم اسپانیا می دانستند،ولی کلیسا چنین پیشنهادی را نپذیرفت و دامنه فعالیتهای خود را گسترش داد.در روز بیستم ژوئیه سال 1501م،شاه و ملکه فرمانی صادر کردند که چون مسیح،آن دورا برای پاک ساختن مملکت غرناطه از مسلمانان برگزیده است وجود مسلمانان در غرناطه به کلی ممنوع است.فرضاً هم کسانی از ایشان بخواهند در غرناطه بمانند حق ملاقات و آمیزش با دیگران را ندارند.تا سبب تأخیر در مسیحی شدن دیگری و یا سبب فساد عقیده ی کسانی که مسیحی شده اند،نشوند و هر کس که از این فرمان سرپیچی کند کیفر او مرگ یا مصادره ی اموال است.»(174)

 

 

6-یا مسیحی شوید یا بمیرید!

 

«بار دیگر در دوازدهم مارس سال 1524م،فرمانی صادر شد که تأکید می کرد باید همه مسلمانانی که هنوز بر دین خود باقی مانده اند مسیحی شوند.و هر کس از این فرمان سر برتابد مجازات و یا از اسپانیا اخراج می گردد و هر مسلمانی که به مسیحیت نگراید،عقوبتش این است که تا پایان عمر،برده و اسیر شود و باید مسجدهای باقیمانده نیز به کلیسا تبدیل شوند.خود را به آیین مسیحیت بار آوردند و هرگاه از مسیحیت برگردند،به مرگ و مصادره محکوم خواهند شد.پادشاه فرمان داد باید همه مساجد باقیمانده به کلیسا بدل شوند.»(175)

«چون حکم مسیحی شدن همه مسلمانان صادر شد در «بلنسیه»مقاومت شدید شد و جمعی به محله ای در بیرون شهر به نام محله بنی وزیر (Benaguacil)روی نهادند.حکومت مجبور شد برای سرکوبی آنان سپاه برانگیزد.حتی سلاح توپ به کار برد.»(176)

«اوامر و قوانین برای سرکوبی مسلمانان پی درپی صادر می شد...مسلمانان باید بر کلاه خود نشان کبود و تحقیر آمیز بدوزند.و مقرر شد که هر گاه اسقفی را در راه ببینند تعظیم کنند.در بلنسیه مقرر شد که مسلمانان از اراضی شمالی اسپانیا اخراج شوند و هیچ یک از آنان حق ندارد شغل و کاری داشته باشد و هر که به آنان کار دهد یا معامله کند به پرداخت جریمه محکوم خواهد شد.»(177)

«در سال 1526م،قانونی وضع شد که مسلمانان اسپانیا را از تکلم به زبان عربی و پوشیدن لباس عربی و استفاده از حمامها و تشکیل محافل به شیوه ی اسلامی منع کرد.مسلمانان،در بلنسیه و غرناطه خواستند که اجرای این برنامه چهل سال به تعویق افتد،در عوض مالیاتی بپردازد که تا عهد فیلیپ دوم از این مالیات ها مبلغ گزافی گرد می آمد ولی فیلیپ،پادشاهی سخت متعصب و تحت تأثیر شدید کشیشان بود.کلیسا معتقد بود بقای زبان عربی از عوامل منع نفوذ مسیحیت در اعماق نفوس مردم اسپانیاست پس باید این صخره ای عظیم که موج حملات کلیسا را در هم می شکند از میان برداشته شود از این گذشته آن چهل سال هم که در عهد«شارل کن»بر آن توافق کرده بودند سرآمده بود.در سال 1566م،مقرر شد که قانون تحریم زبان و لباس عربی اجرا گردد و قانونی وضع شد که بر طبق آن سه سال به موریسکیها فرصت داده می شد که زبان«قشتالی»بیاموزند و از آن پس کسی را حق آن نباشد که به زبان عربی تکلم کند یا بخواند و یا بنویسد خواه در مجامع عمومی یا به طور خصوصی.همه معاملات و قرار دادهایی که به زبان عربی انجام می گیرد باطل است و قضاوت حق رسیدگی به آنها را ندارند.و مقرر شد که در ظرف سی روز هر کس کتابی به زبان عربی در نزد خود دارد-در هر موضوعی که باشد-آن را به رئیس مجلس سلطنتی در غرناطه تسلیم کند.دوختن هرگونه لباسی که در ایام مسلمانان معمول بوده ممنوع شد.از آن پس هر کس بخواهد لباسی بدوزد باید همانند لباس مسیحیان باشد.همچنین حداکثر تا دو سال حق پوشیدن جامه های پشمی دارند و از آن پس حق پوشیدن چنین لباسهایی را هم نخواهند داشت.حجاب برای زنان مسلمان ممنوع است و باید گشاده رو ظاهر شوند و باید به هنگام بیرون آمدن از خانه شنل دربر کنند و کلاه بر سر بگذارند.در مهمانی ها و جشن ها اجرای هرگونه مراسمی ممنوع است و باید هر عملی که در آنجا صورت می گیرد بر طبق مراسم کلیسا و سنت مسیحسیان باشد.در هنگام جشن ها و مهمانی ها و در روزهای جمعه و اعیاد باید در خانه ها باز باشد تا کشیشان و رجال حکومتی بتوانند به داخل آن نگاه کنند تا عملی ممنوع انجام نگیرد...همچنین خضاب به حیا و شستشو و غسل در حمامها جایز نیست و باید همه حمامهای عمومی و خصوصی ویران شود.نامیدن به نامهای عربی و القاب غربی ممنوع است و هر کس را چنین اسم و لقبی هست باید فوراً آن را عوض کند.

کسانی که از این قوانین ظالمانه سرپیچی می کردند برای آنان عقوبت هایی سخت در نظر گرفته شده بود،زندان و تبعید و اعدام.کتب عربی بویژه قرآن در نزد هر کس یافته می شد باعث سخت ترین انواع عذاب و شکنجه می گردید.»(178)

همه ی مساجد تخریب و یا به کلیسا تبدیل شدند،از قبیل:

-کلیسای«سان سپاستیان»که در کنار«رود شنیل»واقع شده است.(179)

-کلیسای «اشبیلیه»که مناره ی بزرگ آن هنوز بر جای است و به برج ناقوس کلیسای بزرگ اشبیلیه تبدیل شده است اکنون این کلیسا جای آن مسجد جامع را گرفته است.(180)

-کلیسای«سان سالوادور»(San Salvador)هنوز هم در جای مسجد «قدیم البیازین»بر پای است و در عقب آن چند طاق از مسجد قدیم باقی است.(181)


پی‌نوشت‌ها:

 

 

170-«تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رسانس»،دکتر محمد ایلخانی،ص 157.

171-برگرفته از«محمد در اروپا»،مینو صمیمی،عباس مهرپویا،صص 175-173.

172-«تاریخ دولت اسلامی در اندلس»،محمد عبدالله عنان،عبدالمحمد آیتی،ج5،ص 296.

173-همان،صص 300-299.

174-همان،307-306.

175-همان،ص 335.

176-همان،ص 336.

177-همان،ص 337.

178-همان،صص 342-341.

179-همان،ص 246.

180-همان،ص 491.

181-همان،ص 299.

182-برگرفته از «تاریخ جامع ادیان»،جان بی.ناس،علی اصغر حکمت،ص 561.

183-«یهودیت»عبدالرحیم سلیمانی اردستانی،صص263-262؛به نقل از (تاریخ قوم یهود،کلاپرمن،ژیلبرت و لیبی،مسعود همّتی،ج2،صص 266-263).

184-همان،صص 265-263؛به نقل از (اباابان،قوم من،تاریخ بنی اسرائیل،یهودا بروخیم،،صص 178-177).

185-بر گرفته از همان،صص 267-265؛به نقل از (تاریخ قوم یهود،کلاپرمن،ژیلبرت و لیبی،مسعود همّتی،ج3،صص 15-13).

186-«تاریخ تمدن ویل دورانت،عصر ایمان»بخش اول،ص 497.

187-برگرفته از«تاریخ تمدن ویل دورانت،اصلاح دینی»،صص 256-255.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

منبع:

یزدی، نرگس و امیرلو ،معصومه، اسنادی تاریخی تقدیم به عالیجناب پاپ، انتشارات طرح فردا،1388


برچسب ها: هلوکاست ، پاپ ، خشونت مسیحی ، سوزاندن کتابخانه ها ، زور شمشیر ، یهود ، مسیحیت ، غلل پیشرفت مسیحیت ،

Emmanuel
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:30 ق.ظ
I was wondering if you ever thought of changing the
layout of your website? Its very well written; I love what youve got to say.
But maybe you could a little more in the way of content so people could connect
with it better. Youve got an awful lot of text for only having one or two images.
Maybe you could space it out better?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر