تبلیغات
پلاگیوس - مقایسه توحید و تثلیث در اسلام و مسیحیت (3)
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390

مقایسه توحید و تثلیث در اسلام و مسیحیت (3)

   نوشته شده توسط: علی هجران    نوع مطلب :مسیحیت ،


مقایسه توحید و تثلیث در اسلام و مسیحیت (3)



 

 


* نظر آتاناسیوس درباره تثلیثhttp://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRq_TjiTXUiychaiDjvrxq0KzPhWlL28pnDhpYg7Kqi0TavmWSK
ویل دورانت نظر آتاناسیوس را درباره تثلیث این گونه نقل می کند: آتاناسیوس... اذعان کرد که در نظر مجسم ساختن سه شخص متمایز در وجود یکی خدا، اشکال دارد؛ ولی چنین دفاع کرد که عقل باید در برابر راز تثلیث سر تعظی فرود آورد. در اعتقادنامه آتاناسیوسی (296- 373م) چنین آمده است: «.... ایمان کاتولیک از این قرار است: ما یک خدا را در تثلیث را به عنوان ذاتی واحد می پرستیم، نه اشخاص را با یک دیگر خلط می کنیم و نه قائل به تمایز در جوهر هستیم؛ زیرا یک شخص پدر، یک شخص پسر، و یک شخص روح القدس وجود دارد؛ اما الوهیت پدر و پسر و روح القدس نیز این چنین است. پدر نامخلوق است. پسر نامخلوق است و روح القدس نیز نامخلوق است. پدر غیرقابل ادراک است. پسر و روح القدس نیز غیر قابل ادراکند. پدر ازلی، پسر ازلی، روح القدس نیز ازلی است و در عین حال آن ها سه جوهر ازلی نیستند؛ بلکه یک جوهر ازلی اند...؛ از این رو پدر خدا است. پسر خدا است و روح القدس خداست و با این همه آن ها سه خدا نیستند؛ بلکه یک خدا هستند.. .. و در این تثلیث، یکی پیش یا بعد ازدیگری نیست. هیچ کدام بزرگ تر یا کوچک تر از دیگری نیست؛ بلکه هر سه شخص با هم ازلی و مساوی اند؛ پس باید در تمام موجودات واحد در تثلیث و تثلیث در واحد پرستیده شود؛ بنابراین، کسی که می خواهد نجات یابد، باید به تثلیث اندیشه کند .


 

مناقشه بر سر طبیعت مسیح
در این اعتقادنامه ها و اعتقادنامه قسطنطنیه که سند رسمی مسیحی است، بر تثلیث تاکید شد. هرچند الوهیت مسیح در این شورا پذیرفته شد، به زودی مشکل چگونگی جمع کردن الوهیت با انسانیت پدید آمد. یکی از دو مکتب الاهیاتی آن زمان (اسکندریه) بر الوهیت مسیح و مکتب دیگر (انطاکیه) بر انسانیت او تاکید بیشتری می کرد. پس از شورای قسطنطنیه، دو مناقشه و نزاع در رابطه با طبیعت مسیح در بخش شرقی بروز کرد:

الف: مناقشه دو طبیعتی:
مناقشه دو طبیعتی منسوب به شخصی به نام نسطوریوس (381- 451م) از پیروان مکتب انطاکیه است. آموزه های نسطوریوس ظاهرا این گونه نشان می داد که یک شخص انسانی وجوود داشت (عیسای ناصری) و یک شخص الاهی، یعنی کلمه که در مسیح بود. و این اشخاص متمایز به وسیله اتحاد اراده، یعنی یگانگی معنوی بین دو موجود متحد شده بودند؛ بنابراین، پسر خدا یک انسان نشد؛ بلکه انسان مخلوقی شد که از یک باکره متولد شده بود، و همچنین نسطوریوس با صراحت ابراز می داشت: من نمی توانم یک کودک دو سه ساله را خدا بخوانم و همچنین مریم را مادر خدا بخوانم؛ بنابراین، به اعتقاد او، عیسی دارای دو منشا و دو مظهر الاهی و انسانی است که یک اراده و یک هویت داد. در مقابل نسطوریوس، فردی به نام سریل (متوفای، 444م) اسقف اسکندریه قرار داشت که به الوهیت عیسی معتقد بود و نیز اعتقاد داشت که باکره مقدس، مادر خدا است و مطرح می کرد با این که عیسی درای جسم انسانی و روح ناسوتی است، هویت او در کلمه ظاهر می شود. شورای کلیسایی افسس، در سال 431 میلادی برای حل نزاع بین نسطوریوس و سیریل تشکیل شد و با ای که نظر سیریل را تاکید و نسطوریوس را از مقامش برکنار کرد نتوانست برای این نزاع راه حل نهایی بیابد.

ب: مناقشه یک طبیعتی:
مناقشه یک طبیعتی که به معنای پذیرفتن طبیعت الاهی برای مسیح بود. در مقابل نسطوریوس و شاید در عکس العمل به مسیح شناسی او که بعد الوهی مسیح را کم رنگ می کرد، برخی بر بعد الوهی او تاکید کردند به حدی که بعد انسانی او را به طور کلی نادیده گرفتند. تجسم وی، چنان در او ادغام شدند که تنها طبیعت الوهی وی باقی ماند. این اندیشه به طبیعت واحدی معروف است. اندیشه های اوتیخس چندبار محکوم و تایید شد تا این که در شورای جهانی کالسدون در سال 451 میلادی هر دو طرف (نسطوریوس و اوتیخس) محکوم شدند. و آموزه مسیح شناسی «راست کیشی» در این شورا به تصویب رسید. این آموزه بدین قرار بود: « ما از اقرار می کنیم که پسر یگانه خدا عیسی مسیح کامل در الوهیت، کامل در انسانیت، خدای واقعی و انسان واقعی، بود. و دارای دو طبیعت بدون ادغام، بدون تغییر، بدون تقسیم، بدون جدایی می باشد. این دو طبیعت از طریق تجسم، به طور هماهنگ در یک شخص دارای یک ذات کنار هم قرار داده شدند». پس از این شورا، طبیعت واحدی ها و دو طبیعتی ها بدعت گذار شمرده شدند و از آن پس به صورت فرقه هایی کوچک و پراکنده باقی ماندند. بدنه اصلی مسیحیت آموزه مسیح شناسی شورای کالسدون را پذیرفت. البته بحث فرعی دیگری بعدا در این باره مطرح شد و آن این که آیا مسیح دارای یک اراده است یا دو اراده. در شورایی که در سال 680 میلادی در قسطنطنیه تشکیل شد، رای به د اراده داده شد. بدین سان مسیح شناسی در الاهیات مسیحی به شکل نهایی خود رسید.
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQXiGHvIcwf7KmjeIUfq6SJteSvGQ2-K1ofBBDPkTv-4SP0uKFgPg
* انگیزهای اعتقاد به تثلیث
نینیان اسمارت، دین پژوه معاصر مغرب زمین در باب انگیزه ابداع تثلیث می گوید: دو انگیزه، الهام بخش کسانی بود که برای ابداع الاهیات تثلیث تلاش می کردند:
1.
انگیزه اول و کم اهمیت تر، این بود که راهی بیابند تا امروزه الوهیت مسیح را بدون تناقض عرضه کنند. آنان باید نشان می دادند که وجود الاهی واحدی که در عین حال از اشخاص متمایزی تشکیل شده باشد، امکان پذیر است.
2.
انگیزه حیاتی تر دوم به ماهیت باز خرید و نجات مربوط می شد. اگر مسیح همان طور که مسیحیان همیشه بدان گواهی داده اند، حقیقتا نجات بخش است، پس باید الاهی باشد و همچنین از نظر مسیحیان که از دیرباز تجربیات کلیسا را گرامی می داشتند، مسیح باید خدا باشد، در غیر این صورت خداوارگی اعضای کلیسا که نتیجه تجربه بازخرید و نجات بود، رخ نمی داد. مسیحیان از طریق وحدت با مسیح در مراسم دینی و کلیسا است که به واسطه مسیح به مقام فرزندی خدا ارتقا می یابند؛ بنابراین، نجات بخشی مسیح، مستلزم الوهیت او است. همچنین از آن جا که ممکن نیست دو خدا وجود داشته باشد، زیرا خیانت به یکتاپرستی پیامبرانه است، بنابراین، پدر و پسر باید به یک معنا یکی باشند. به عبارت دیگر باید از یک ذات باشند. منطقی که در مورد رابطه بین خدای پدر و خدای پسر به کار رفت، بر رابطه بین آن ها و روح القدس نیز تعمیم داده شد. اعتقاد به تثلیث، به صورت ترکیبی از سه شخص که در یک ذات متحدند، در اعتقادنامه ها نوشته و معیار درست کیشی مسیحی شد؛ البته در مورد ذات الاهی و انسانی مسیح مشکلاتی رخ نمود. اگر مسیح هم خدا و هم انسان است، آیا بدان معنا است که برخوردار از شخصیتی دو پاره است یا بدین معنا است که شخصیت انسانی مسیح به طریقی جای خود را به فعل الاهی داده که در درون او عمل می کند؟ گزینه نخست، غیرواقع گرایانه است و گزینه دوم هم انکار جنبه انسانی مسیح که فقط او، جلوه و ظهور خدا است و دگر هیچ. البته فقط کاتولیک ها نیستند که به تثلیث اعتقاد دارند؛ بلکه ارتدکس ها و پروتستان ها نیز به تثلیث اعتقاد دارند.

*
تثلیث از دیدگاه پروتستان ها
در اعتقادنامه وست مینستر که مورد تایید پروتستان ها است، چنین آمده: در وحدت الوهیت سه اقنوم وجود دارد که دارای یک ذات است و قدرت و ازلیت دارد؛ یعنی خدای پدر و خدای پسر و خدای روح القدس، پدر از هیچ کس سرچشمه نمی گیرد و نه مولود شده، و نه صادر شده است. پسر از ازل از پدر مولد شده و روح القدس از ازل از پدر و از پسر صادر شده است (یوحنا، باب 15: 26: باب 50: 7؛ باب 1: 18- 14).

*
تثلیث از دیدگاه ارتدکس ها
ارتدکس ها هم مانند دیگر فرقه های مسیحی به تثلیث اعتقاد دارند. آنان معتقدند که خداوند از طریق تجسم عیسی وارد عالم کون و فساد شده و با ورودش، حجاب اسرارآمیز خود را از چهره برداشت تا بدین وسیله، محبت و رحمتش آشکار شود. با این کار، فاصله بین خالق و مخلوق کم و اتحادشان دوباره حاصل آمد. در لحظه خلقت، او ورای عالم بود و به عنوان مطلق وارد محدوده خلقتی که از هیچ آفریده بود نشد؛ اما با تجسم عیسی سد میان آن دو برداشته شد. در واقع عیسی کی بشر خدا گونه بود. همان گونه که اشاره شد، اشارات روشن و آشکاری بر تثلیث در اناجیل وجود ندارد و البته تعابیری وجود دارد که قابل تفسیرهای گوناگون است؛ همان گونه که برخی از عالمان مسیحی آن را به گونه ای تفسیر کرده اند که بر توحید دلالت می کند؛ یعنی خداوند نه در سه شخص، بلکه در یک شخص واحد وجود دارد؛ البته برخی دیگر نیز آن تعابیر را بر تثلیث حمل کرده و می کنند.



برچسب ها: آتاناسیوس ، طبیعت مسیح ، دو طبیعتی ، نسطوریوس ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر