تبلیغات
پلاگیوس - منشا اقانیم ثلاثه (اصول سه گانه) در قرآن
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

منشا اقانیم ثلاثه (اصول سه گانه) در قرآن

   نوشته شده توسط: علی هجران    نوع مطلب :مسیحیت ،

          منشا اقانیم ثلاثه (اصول سه گانه) در قرآن          http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRDwjXlkvhLMXgSYBptvKc6Tq6wAfyGbA1o4T8ECIOsYDNG1KlwS9tDv-_a     

 

قرآن كریم خاطرنشان ساخته كه عیسى عبدى بود رسول، واینكه هیچ چیزى جز این ادعا نمى كرد و آنچه به وى نسبت مى دادند خود او ادعایش را نكرده و با مردم جز به رسالت خدا سخنى نگفته، هم چنانكه قرآن این معنا را در آیه زیر صراحتا از آن جناب نقل كرده مى فرماید:

     
 

و اذ قال الله یا عیسى ابن مریم ء انت قلت للناس اتخذونى و امى الهین من دون الله؟قال سبحانك ما یكون لى ان اقول ما لیس لى بحق، ان كنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى و لا اعلم ما فى نفسك، انك انت علام الغیوب، ما قلت لهم الا ماامرتنى به: ان اعبدوا الله ربى و ربكم، و كنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنى كنت انت الرقیب علیهم و انت على كل شى ء شهید، ان تعذبهم فانهم عبادك و ان تغفرلهم فانك انت العزیز الحكیم، قال الله هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم » ترجمه: زمانى كه خداى تعالى مى گوید اى عیسى بن مریم آیا تو، به مردم گفته اى كه اى مردم به جاى خدا مرا و مادرم را دو معبود براى خود بگیرید؟عیسى جواب مى دهد!منزهى تو اى خدا، مرا نمى رسید كه به مردم چیزى را بگویم كه حقم نبود و به فرض هم گفته باشم تو بدان آگاهى،چون تو مى دانى آنچه در نفس من است و من نمى دانم آنچه در نزد تو است، زیرا تو علام الغیوبى، من به مردم نگفتم مگر همان دستورهائى كه تو، به من دادى و آن این بود كه اى مردم خداى تعالى پروردگار من و پروردگار خود را بپرستید، مادام هم در بین ایشان بودم شاهد رفتارشان بودم، ولى بعد از آنكه مرا گرفتى خودت مراقب وضع آنان بودى و تو برهرچیزى شاهد و ناظرى، حال اگر عذابشان كنى كسى حق اعتراض ندارد، چون بندگان خود را عذاب كرده اى و اگر بیامرزى باز هم اعتراضى نیست، چون تو هم عزیزى و شكست ناپذیرى و هم كار به حكمت مى كنى، خداى تعالى مى فرماید امروزروزى است كه راستى راستگویان به آنان سود مى رساند(سوره مائده، آیه 116 – 119).

 

و این كلام عجیب كه مشتمل بر عصاره اى از عبودیت و متضمن جامع ترین نكات ادب و حیرت آورترین آن است، كشف مى كند از اینكه نسبت به موقعیت خود در برابر ربوبیت پروردگارش و در برابر مردم و اعمال آنان چه دیدى داشته، مى فرماید:عیسى( ع )خود رانسبت به پروردگارش تنها یك بنده مى دانسته كه جز امتثال كارى ندارد و جز به امر مولایش چیزى اراده نمى كند و جز به امر او عملى انجام نمى دهد و خداى تعالى هم جز این دستورى به وى نداده كه مردم را به عبادت او به تنهائى دعوت كند، او نیز به مردم جز این را نگفت كه اى مردم الله را كه پروردگار من و پروردگار شما است بپرستید. و از ناحیه مردم هم جز این مسؤولیتى نداشته كه رفتار آنان را زیر نظر گرفته، در باره آن تحمل شهادت كند و بس، و اما اینكه خدا در روزى كه مردم به سویش برمى گردندبا ایشان ودر ایشان چه حكمى مى كند، هیچ ارتباطى با آن جناب ندارد، چه بیامرزد و چه عذاب كند.

 

ممكن است كسى بگوید: بحث شفاعت ،یكى ازشفیعان روز جزاء را عیسى نام می برند و شفاعتش پذیرفته هم مى شود ولی در این جا هیچ کاره مطرح شده است:در پاسخ مى گوئیم بله، باز هم مى گوئیم او از شفیعان روز جزااست، براى اینكه ازشاهدان بحق است و آیه شریفه: «و لا یملك الذین یدعون من دونه الشفاعه الا من شهد بالحق و هم یعلمون» ترجمه: شركائى كه مشركین مى پرستند و مى خوانندمالك شفاعت نیستند، تنها كسانى مالك شفاعتند كه شاهد به حق و داراى علم به توحید باشند(سوره زخرف، آیه 86). بر شفاعت شاهدان به حق كه عالم هستند دلالت دارد،پس به حكم این آیه عیسى ازشفیعان روز جزاء است، براى اینكه در آیه: «و یوم القیمه یكون علیهم شهیدا» (سوره نساء، آیه 159)آن جناب راشاهدخوانده و در آیه: «و اذ علمتك الكتاب و الحكمه و التورایه و الانجیل» (سوره مائده، آیه 110) او را عالم به توحید دانسته(چون توحید هم یكى از معارفى است كه كتاب و حكمت و تورات و انجیل بر آن ناطقند).

 

اعتقاد خرافى به تفدیه عیسى علیه السلام(فدا شدن براى رهائى گناهكاران) با اعتقاد به اینكه آن حضرت از شفیعان روز جزا است فرق دارد. اگرگفته شده عیسى (ع) نیز از شفیعان است در اینجا نیز انکار نشده، لیكن شفاعت كردن آن جناب مساله اى است و اعتقاد مسیحیان به مساله فدیه دادن مساله اى دیگر، آنچه را كه در این مقام در صدد بیانش هستیم این است كه مى خواهیم بگوئیم قرآن كریم تفدیه را براى عیسى ثابت نكرده و چنین قدرت و اختیارى به آن جناب نداده است و تفدیه اى كه مسیحیان بدان معتقدند،این است كه عیسى ع(با اینكه خداى پسر بود و داراى قدرت خدائى بود و مى توانست دشمنان خود را در یك چشم بر هم زدن نابودكند)، لیكن براى اینكه كیفرى را كه گنهكاران در قیامت دارند باطل سازد، خود را فداى گنهكاران نمود و حاضر شد به این منظور به بالاى دار برود!!. قرآن این معنا را براى آن جناب نه تنها اثبات نكرده، بلكه آیه اى كه از نظر خواننده گذشت آن را نفى نموده، عقل هم نمى تواند آن را بپذیرد، زیرا این معنا مستلزم آن است كه قدرت و سلطنت مطلقه الهى با عمل عیسى باطل شود كه ان شاء الله بیانش مى آید.و اما شفاعت، در آیه شریفه هیچ تعرضى به آن نشده و از این جهت ساكت است، نه اثبات كرده و نه نفى نموده، چون اگر آیه شریفه در مقام اثبات شفاعت بود(گو اینكه مقام آیه مقام اظهار ذلت است نه اختیاردارى)جا داشت بفرماید: و ان تغفر لهم فانك انت الغفورالرحیم » واگر ایشان را بیامرزى بسیار بجا است، چون تو آمرزنده مهربان هستى.و اگر درصدد نفى شفاعت بود و مى خواست بفرماید عیسى از شفیعان روز جزا نیست دیگر جا نداشت مساله شهادت بر اعمال مردم را به میان بیاورد.و اما آنچه مردم در باره عیسى (ع) گفته اند؟هر چند مردم بعداز آن جناب به مذاهب مختلف و مسلك هاى گوناگونى - كه چه بسا از هفتاد مذهب تجاوز كند- معتقد شده ومتشتت گردیده اند، چه بسا كه اگر كلیات و جزئیات مذاهب و آراى شان در نظر گرفته شود، از این مقدار هم تجاوزكند و لیكن قرآن كریم تنها به نقل سخنانى از مسیحیان اهتمام ورزیده كه در باره عیسى و مادرش گفته اند،چون همین سخنان است كه با مساله توحید برخورد دارد، مساله اى كه قرآن كریم - و اصولا دین فطرى و قویم - به آن دعوت مى كند.واما بعضى ازجزئیات از قبیل مساله تحریف و تفدیه را آنطور كه باید مورد اهتمام قرار نداده است.

 

آیات شریفه اى كه عقائد باطل مسیحیان در باره مسیح(ع)را بیان مى كنند

 

آنچه قرآن كریم از مسیحیان در این باره حكایت كرده و یابه آنان نسبت داده، سخنانى است كه آیات زیر بیانگر آنها است: 1 - وقالت النصارى المسیح ابن الله » وگفتند رحمان پسر گرفته، منزه است خدا(انبیاء، آیه 26). كه به حكم این آیه مسیحیان گفته اندمسیح پسر خدا است و آیه: و قالوا اتخذ ، عبارت اخراى همان آیه است، 2 - لقد كفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم » ( سوره مائده، آیه 72). ، به حكم این آیه مسیحیان رسمامسیح را خود خدا دانسته اند، 3 - لقد كفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثه (سوره مائده، آیه 73) ، در این آیه كه بعد از آیه(72)قرار گرفته، خدا را سومین خدا از خدایان سه گانه دانسته اند، آیه:«و لا تقولواثلاثه(سوره نساء، آیه 171) هم به همین معنا اشاره دارد. و این آیات هر چند به ظاهرش مشتمل بر سه مذهب و سه مضمون و سه معناى مختلف است و به همین جهت بعضى ها از قبیل شهرستانى صاحب كتاب ملل و نحل آنها را حمل بر اختلاف مذاهب كرده و گفته است: مذهب مكانیه قائل به فرزندى حقیقى مسیح براى خدایند و نسطوریه گفته اند: نزول عیسى و فرزندیش براى خدا از قبیل تابش نور بر جسمى شفاف چون بلور است، و یعقوبیه گفته اند: از باب انقلاب ماهیت است، خداى سبحان به گوشت و خون منقلب شده است.( ملل و نحل شهرستانی ج 1 ص 222 - 224 - 225) و لیكن ظاهرا قرآن كریم(العیاذ بالله)كتاب ملل و نحل نیست تا بخواهد به این مذاهب بپردازد و هرگز به خصوصیات مذاهب مختلف آنان اهتمام نمى ورزد بلكه به اعتقادغلطى مى پردازد كه مشترك بین همه آنان است و آن مساله فرزندى مسیح براى خداى تعالى است و اینكه جنس مسیح از سنخ جنس خدا است و نیز به آثارى مى پردازد كه بر اساس این اعتقاد غلط مترتب كرده اند كه یكى از آنها مساله تثلیث است، هر چند كه در تفسیر كلمه تثلیث اختلاف بسیار و مشاجره و نزاع دامنه دار كرده اند، دلیل بر این معنااین است كه قرآن كریم به یك زبان و یك بیان علیه آنان احتجاج كرده، معلوم مى شودمورد نظر قرآن از كل مسیحیت مساله اى است كه همه در آن شریكند.

 

مساله پدر و پسر بودن خدا و مسیح در انجیل هاى موجود

 

توضیح اینكه تورات و انجیل هاى موجود در دست ما، از یك سو صراحت دارند بر اینكهخداى تعالى یكى استو از سوى دیگر انجیل به صراحت مى گویدمسیح پسر خدااست!واز دیگر سو تصریح مى كند به اینكهاین پسر همان پدر است و لا غیر.حتى اگر مساله پسرى را حمل مى كردند بر صرف احترام وبرگشت گیرى باز قابل اغماض بود، این كار را هم نكردند با اینكه در مواردى از انجیل به این معنا تصریح شده،از آن جمله مى گوید: و من به شما مى گویم دشمنان خود را دوست بدارید و براى لعنت كنندگان خود آرزوى بركت كنید و به هر كس كه با شما دشمنى كرد احسان نمائید و هر كس كه شما را از خود راند و ناراحت كرد شما با او پیوند كنید تا فرزندان پدر خود شوید، همان پدرى كه درآسمان ها است، چون او است كه خورشیدش را هم بر نیكان مى تاباند و هم بربدان، و بارانش راهم بر صدیقین مى باراند و هم بر ظالمان، و اگر تنها كسى را دوست بدارید كه او شمارا دوست مى دارد، دیگر چه اجرى مى خواهید داشته باشید؟مگر عشاران غیر این مى كنند؟و نیز اگرتنها به برادران خود سلام كنید باز چه فضیلتى براى شما خواهد بود؟مگر بت پرستان غیر از این مى كنند؟پس بیائیدمانند پدر آسمانیتان كامل باشید كه او كامل است (آخر اصحاح پنجم از انجیل متى) .

 

و نیز در همین انجیل است كه: همه مراحم خود را در برابر مردم و به منظور خودنمائى بكار نبندید كه در این صورت نزد پدرتان كه در آسمان ها است اجرى نخواهید داشت. (همه این سه فقره كه نقل كردیم در اصحاح ششم از انجیل متى است) ونیز در همان كتاب در باره نماز مى گوید: شما نیز اینطور نماز بخوانید: اى پدر ماكه در آسمان هائى، نام تو مقدس است....و نیز آمده: پس اگر جفاكارى ها و خطاهاى مردم را ببخشید پدر آسمانیتان هم خطاهاى شما را مى بخشد، (انجیل یوحنا، اصحاح بیستم).و نیز مى گوید:شما نیز مانند پدر رحیمتان رحیم باشید.و به مریم مجدلیه مى گوید: برو نزد برادرانم و به ایشان بگومن به سوى پدرم كه پدرشما نیز هست و به سوى الهم كه اله شما نیز هست صعود خواهم كرد (انجیل لوقا، اصحاح ششم) .

 

پس این عبارات و امثال آن كه از سه انجیل نقل كردیم كلمه پدرراكه بر خداى تعالى و تقدس اطلاق كرده، هم در مورد عیسى اطلاق كرده و هم در مورد غیر عیسى،و این بطورى كه ملاحظه كردید صرفا جنبه تشریفات و امثال آن را دارد. هر چند كه از بعضى دیگر از عبارات آنها از پسرى و پدرى صرف تشریف استفاده نمى شود، بلكه نوعى از استكمال را مى رساند، استكمالى كه وقتى در انسانى محقق شودسرانجام او را با خدا متحد مى كند، نظیر این عبارت: یسوع - مسیح - به این كلام سخن گفت و چشمان خود را به آسمان بلند كرد و گفت: اى پدر!آن ساعت مقرر فرا رسید، پسرت راتمجید كن، تا پسرت هم تو را تمجید كند، آنگاه دعائى را كه براى رسولان از شاگردانش كردنقل مى كند و آنگاه مى گوید: و من این درخواست را تنها براى اینان نمى كنم بلكه درمورد كسانى هم كه به زبان به من ایمان آورده اند مسئلت دارم، تا همه آنان یكى شوند، همانطور كه تو اى پروردگار من ثابت شدى و من نیز در تو ابت شدم، مسئلت دارم تا آنها نیز درمن و تو یكى شوندو تا همه عالم ایمان آورند كه تو مرا فرستادى و من به ایشان مجد و آبرو دادم، آن مجدى كه تو به من دادى، آرى تا همه یكى شوند، آنچنان كه ما یكى شدیم، من در آنها و تودر من و همه آنها براى یكى كامل شوند تا همه عالم بدانندكه تو مرا فرستادى و من ایشان رادوست مى دارم، آن طور كه تو مرا دوست مى دارى (انجیل یوحنا، اصحاح هفدهم) .

 

گفتیم: با اینكه انجیل ها صراحت دارد بر اینكه منظوراز پسرى و پدرى صرف تشریف است، این كار را نكردند، یعنى عنوان پدرى و فرزندى را حمل بر تشریف نكردند،در اینجامى گوئیم در انجیل ها كلماتى هست كه نمى شود آنها را حمل بر تشریف و احترام كرد(و شایدبه خاطروجود این كلمات بوده كه مسیحیان دست به چنان حملى نزده اند)نظیر اینكه مى گوید: لوقا به عیسى گفت: اى آقا ما نمى دانیم تو به كجا مى روى؟و چگونه مى توانیم راه را بشناسیم؟عیسى به او گفت: خود من آن طریقم، به حق سوگند و به زندگى قسم كه احدى به سوى پدرم نمى آید، مگر به وسیله من، اگر شما مرا شناخته بودید پدر مراهم شناخته بودید، و از همین الان او را مى شناسید چون او را هم دیدید. فیلبس پرسید: اى سید پدر را به ما نشان بده، دیگر چیزى نمى خواهم،یسوع گفت: اى فیلبس من در همه این زمان ها با شما بودم ولى شما نمى شناختید، هر كس مرا ببیندپدر را دیده است.با این حال چگونه تو مى گوئى پدر را به ما نشان بده؟ مگر هنوز ایمان نیاورده اى كه من درپدر حلول كردم و پدر در من حلول كرده است و این سخنى كه دارم برایتان مى گویم(نیز)از ذات من به تنهائى صادر نمى شودبلكه از من و از پدر كه الحال در من است صادر مى شود، اواست كه دارد این كارها را مى كند،باورم كنید كه مى گویم من در پدرم و پدرم در من است (انجیل یوحنا، اصحاح چهاردهم) .و نیز در انجیل است كه: لیكن من از الله خارج شدم و آمدم واز پیش خود نیامدم بلكه او مرا فرستاده (انجیل یوحنا، اصحاح هشتم) .

 

و نیز مى گوید:من و پدرم هر دو یك موجودیم.( انجیل یوحنا، اصحاح دهم) و نیز سخنى را كه به شاگردانش گفته چنین حكایت مى كند: برویدو تمامى امت ها و اقوام را شاگردان من كنید و ایشان را به نام پدر و پسر و روح القدس غسل تعمید بدهید(تعمید مراسمى است از واجبات كلیسا كه هر مسیحى باید آن را انجام دهد تا از گناهان پاك شود) (انجیل متى، اصحاح بیست و هشتم) .ونیز مى گوید: در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و خدا همان كلمه بود، این ازاول نزد خدا بود، هر چیزى به وسیله او وجود یافت و به غیر او چیزى وجود نیافت، از آن جمله حیات هم به وسیله او وجود یافت و حیات نور مردم است. (انجیل یوحنا، اصحاح اول) پس اگر مى بینیم نصارا قائل به سه خدائى شدند علتش همین كلمات انجیل ها است. و منظور نویسندگان انجیل ها این بوده كه هم توحید راكه مسیح ع درتعلیماتش به آن تصریح مى كرده حفظ كنند، همچنانكه در انجیل مرقس اصحاح دوازدهم مى گوید:اول هر یك از وصایا(ى من این است كه)اى اسرائیل رب اله تو واحد است و تنهااو رب تو استو هم پسر بودن مسیح براى خدا را حفظ كنند(و نتیجه اش این تناقض گوئى هاشده است).

 

حاصل و نتیجه گفتار مسیحیان(اقنوم هاى سه گانه)

 

و حاصل گفتارشان(هر چند كه به معناى معقول و قابل تصورى برنمى گردد)این است كه ذات خدا جوهر واحدى دارد و این حقیقت واحده سه اقنوم دارد و منظورشان از كلمه: اقنوم آن صفتى است كه نحوه ظهور و بروزهر چیزى و تجلیش براى غیر با آن باشد، اما نه به طورى كه صفت غیر موصوف باشد و اقنوم هاى سه گانه كه خداى تعالى باآنها جلوه و ظهوركرده، عبارت است از اقنوم هستى و اقنوم علم كه همان كلمه است و اقنوم حیات كه همان روح است.و این اقنوم هاى سه گانه است كه یكى را پدر و دیگرى را پسر و سومى را روح مى گویند، اولى یعنى پدر را اقنوم وجود، و دومى را كه اقنوم علم و كلمه است پسر و سوم را كه اقنوم حیات است روح نامیدند. و این اقانیم سه گانه عبارتند از: پدر، پسروروح القدس، اول اقنوم وجود و دوم اقنوم علم و كلمه، و سوم اقنوم حیات است، پس پسر - كه كلمه و اقنوم علم است - ،از ناحیه پدرش - كه اقنوم وجود است - به همراهى روح القدس - كه اقنوم حیات است و اشیاء به وسیله آن روشنى مى گیرند - نازل شد. آنگاه در تفسیر این اجمال اختلافى عظیم راه انداخته اند، ازهمین جا به شعبه ها ومذاهب بسیارى منشعب شده اند كه از هفتاد مذهب هم تجاوز مى كند .

 

بناراین آنچه خداى تعالى در آیات زیر حكایت كرده، وجه مشترك بین همه مذاهبى است كه بعد ازعیسى بن مریم ع در نصرانیت پیدا شده و معنائى هم كه براى سه تا بودن یكى كردیم را، افاده مى كند، اینك بار دیگرآن آیات از نظر شما مى گذرد:« لقد كفر الذین قالوا ان الله هو المسیح بن مریم...، لقد كفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثه...، و لا تقولواثلاثه انتهوا». و اگر قرآن كریم به حكایت این قدر مشترك اكتفا كرد، براى این بود كه اشكالى كه بر عقاید مسیحیان با همه كثرت و اختلاف كه در عقائدشان هست وارد است و قرآن بدان احتجاج نموده، یك چیز و به یك وتیره است كه به زودى روشن مى شود.

و اذ قال الله یا عیسى ابن مریم ء انت قلت للناس اتخذونى و امى الهین من دون الله؟قال سبحانك ما یكون لى ان اقول ما لیس لى بحق، ان كنت قلته فقد علمته تعلم ما فى نفسى و لا اعلم ما فى نفسك، انك انت علام الغیوب، ما قلت لهم الا ماامرتنى به: ان اعبدوا الله ربى و ربكم، و كنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنى كنت انت الرقیب علیهم و انت على كل شى ء شهید، ان تعذبهم فانهم عبادك و ان تغفرلهم فانك انت العزیز الحكیم، قال الله هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم » ترجمه: زمانى كه خداى تعالى مى گوید اى عیسى بن مریم آیا تو، به مردم گفته اى كه اى مردم به جاى خدا مرا و مادرم را دو معبود براى خود بگیرید؟عیسى جواب مى دهد!منزهى تو اى خدا، مرا نمى رسید كه به مردم چیزى را بگویم كه حقم نبود و به فرض هم گفته باشم تو بدان آگاهى،چون تو مى دانى آنچه در نفس من است و من نمى دانم آنچه در نزد تو است، زیرا تو علام الغیوبى، من به مردم نگفتم مگر همان دستورهائى كه تو، به من دادى و آن این بود كه اى مردم خداى تعالى پروردگار من و پروردگار خود را بپرستید، مادام هم در بین ایشان بودم شاهد رفتارشان بودم، ولى بعد از آنكه مرا گرفتى خودت مراقب وضع آنان بودى و تو برهرچیزى شاهد و ناظرى، حال اگر عذابشان كنى كسى حق اعتراض ندارد، چون بندگان خود را عذاب كرده اى و اگر بیامرزى باز هم اعتراضى نیست، چون تو هم عزیزى و شكست ناپذیرى و هم كار به حكمت مى كنى، خداى تعالى مى فرماید امروزروزى است كه راستى راستگویان به آنان سود مى رساند(سوره مائده، آیه 116 – 119).

 

و این كلام عجیب كه مشتمل بر عصاره اى از عبودیت و متضمن جامع ترین نكات ادب و حیرت آورترین آن است، كشف مى كند از اینكه نسبت به موقعیت خود در برابر ربوبیت پروردگارش و در برابر مردم و اعمال آنان چه دیدى داشته، مى فرماید:عیسى( ع )خود رانسبت به پروردگارش تنها یك بنده مى دانسته كه جز امتثال كارى ندارد و جز به امر مولایش چیزى اراده نمى كند و جز به امر او عملى انجام نمى دهد و خداى تعالى هم جز این دستورى به وى نداده كه مردم را به عبادت او به تنهائى دعوت كند، او نیز به مردم جز این را نگفت كه اى مردم الله را كه پروردگار من و پروردگار شما است بپرستید. و از ناحیه مردم هم جز این مسؤولیتى نداشته كه رفتار آنان را زیر نظر گرفته، در باره آن تحمل شهادت كند و بس، و اما اینكه خدا در روزى كه مردم به سویش برمى گردندبا ایشان ودر ایشان چه حكمى مى كند، هیچ ارتباطى با آن جناب ندارد، چه بیامرزد و چه عذاب كند.

 

ممكن است كسى بگوید: بحث شفاعت ،یكى ازشفیعان روز جزاء را عیسى نام می برند و شفاعتش پذیرفته هم مى شود ولی در این جا هیچ کاره مطرح شده است:در پاسخ مى گوئیم بله، باز هم مى گوئیم او از شفیعان روز جزااست، براى اینكه ازشاهدان بحق است و آیه شریفه: «و لا یملك الذین یدعون من دونه الشفاعه الا من شهد بالحق و هم یعلمون» ترجمه: شركائى كه مشركین مى پرستند و مى خوانندمالك شفاعت نیستند، تنها كسانى مالك شفاعتند كه شاهد به حق و داراى علم به توحید باشند(سوره زخرف، آیه 86). بر شفاعت شاهدان به حق كه عالم هستند دلالت دارد،پس به حكم این آیه عیسى ازشفیعان روز جزاء است، براى اینكه در آیه: «و یوم القیمه یكون علیهم شهیدا» (سوره نساء، آیه 159)آن جناب راشاهدخوانده و در آیه: «و اذ علمتك الكتاب و الحكمه و التورایه و الانجیل» (سوره مائده، آیه 110) او را عالم به توحید دانسته(چون توحید هم یكى از معارفى است كه كتاب و حكمت و تورات و انجیل بر آن ناطقند).

 

اعتقاد خرافى به تفدیه عیسى علیه السلام(فدا شدن براى رهائى گناهكاران) با اعتقاد به اینكه آن حضرت از شفیعان روز جزا است فرق دارد. اگرگفته شده عیسى (ع) نیز از شفیعان است در اینجا نیز انکار نشده، لیكن شفاعت كردن آن جناب مساله اى است و اعتقاد مسیحیان به مساله فدیه دادن مساله اى دیگر، آنچه را كه در این مقام در صدد بیانش هستیم این است كه مى خواهیم بگوئیم قرآن كریم تفدیه را براى عیسى ثابت نكرده و چنین قدرت و اختیارى به آن جناب نداده است و تفدیه اى كه مسیحیان بدان معتقدند،این است كه عیسى ع(با اینكه خداى پسر بود و داراى قدرت خدائى بود و مى توانست دشمنان خود را در یك چشم بر هم زدن نابودكند)، لیكن براى اینكه كیفرى را كه گنهكاران در قیامت دارند باطل سازد، خود را فداى گنهكاران نمود و حاضر شد به این منظور به بالاى دار برود!!. قرآن این معنا را براى آن جناب نه تنها اثبات نكرده، بلكه آیه اى كه از نظر خواننده گذشت آن را نفى نموده، عقل هم نمى تواند آن را بپذیرد، زیرا این معنا مستلزم آن است كه قدرت و سلطنت مطلقه الهى با عمل عیسى باطل شود كه ان شاء الله بیانش مى آید.و اما شفاعت، در آیه شریفه هیچ تعرضى به آن نشده و از این جهت ساكت است، نه اثبات كرده و نه نفى نموده، چون اگر آیه شریفه در مقام اثبات شفاعت بود(گو اینكه مقام آیه مقام اظهار ذلت است نه اختیاردارى)جا داشت بفرماید: و ان تغفر لهم فانك انت الغفورالرحیم » واگر ایشان را بیامرزى بسیار بجا است، چون تو آمرزنده مهربان هستى.و اگر درصدد نفى شفاعت بود و مى خواست بفرماید عیسى از شفیعان روز جزا نیست دیگر جا نداشت مساله شهادت بر اعمال مردم را به میان بیاورد.و اما آنچه مردم در باره عیسى (ع) گفته اند؟هر چند مردم بعداز آن جناب به مذاهب مختلف و مسلك هاى گوناگونى - كه چه بسا از هفتاد مذهب تجاوز كند- معتقد شده ومتشتت گردیده اند، چه بسا كه اگر كلیات و جزئیات مذاهب و آراى شان در نظر گرفته شود، از این مقدار هم تجاوزكند و لیكن قرآن كریم تنها به نقل سخنانى از مسیحیان اهتمام ورزیده كه در باره عیسى و مادرش گفته اند،چون همین سخنان است كه با مساله توحید برخورد دارد، مساله اى كه قرآن كریم - و اصولا دین فطرى و قویم - به آن دعوت مى كند.واما بعضى ازجزئیات از قبیل مساله تحریف و تفدیه را آنطور كه باید مورد اهتمام قرار نداده است.


 طهور دانش


 


برچسب ها: عیسی ، مریم ، شفاعت ، قرآن ،

feet complaints
شنبه 18 شهریور 1396 06:22 ب.ظ
This information is priceless. Where can I
find out more?
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 09:41 ق.ظ
Hurrah, that's what I was seeking for, what a stuff! present here at this webpage, thanks admin of
this web page.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر